صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۸۰
زرنگي ملا
ملا نزد حاكم رفته گفت: حُكمي بنويس كه من از هر كسي كه از زن خود بترسد يك مرغ بگيرم. حاكم كه به شوخي ملا عادت داشت دستور داد حكم را نوشته به دست ملا دادند. ملا چند روزي سفر كرده و قريب صد مرغ همراه آورد. او در بدو ورود خانه حاكم شد. حاكم كه او را با آنهمه مرغ ديد تعجب كرده پرسيد. ملا اين همه مرغ را به وسيله آن حكم به دست آورده اي؟ ملا گفت: حوصله ام سر رفت ورنه به عدد تمام مردان قلمرو حكومت شما مرغ تهيه ميكردم. حالا خدمت شما رسيدم كه عرض كنم در فلان شهر كنيز بسيار زيبايي داراي آواز خوب كه براي همخوابي حاكم خيلي مناسب بود ديدم. حاكم دست به بيني خود گذاشته گُفت: ملا مواضب باش خانم از پشت درب گوش ميدهد. ملا گفت: چون كار دارم خواهش دارم دستور بدهيد يكي مرغ به مرغهاي من اضافه كنند تا مرخص شوم. حاكم فهميد ملا خواسته خود او را امتحان كند. به او آفرين گفته امر كرد يك خروس به او بدهند. ملا هم خوشحال شده راه بازار را پيش گرفته مرغها را فروخته خانه رفت

چرب تر
ملا از زنش پرسيد: امشب براي پلو چه نياز داريم؟ زن گفت: نيم من برنج و يك من روغن. ملا گفت: يك من روغن براي نيم من برنج؟ زن گفت: پلوي كه در بساط نيست بگذار اقلا چربي اش زياد باشد

پسر ملا
پسر ملا به مرد محترمي بد گوئي ميكرد. ملا وقتي شنيد براي عذر خواهي نزد آن شخص رفته و گفت: هر چه باشد او به جاي پسر شما است و خر است خوبست او را ببخشيد و از او كينه اي به دل نگيريد

دوستي با مطلب
از ملا پرسيدند: چه كسي را بيشتر از همه دوست ميداري؟ ملا گفت: كسي كه شكمم را سير كند. شخصي گفت: من سيرت خواهم كرد. آنوقت مرا دوست خواهي داشت؟ ملا جواب داد: دوستي به مطلب نيست
صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved