صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۹۱
نقل مكان
ملا شبي در خانه خود خفته بود. دزدي كم روزي وارد شده مختصر اثاثيه ملا را گرد آورده بدوش كشيده بيرون رفت. ملا نيز برخاسته رختخواب را برداشته به عقب دزد افتاد تا هر دو وارد خانه دزد شدند. دزد او را ديده با تشدد گفت: در اينجا چه ميخواهي؟ ملا جواب داد: هيچ... تغير منزل داده ام. حمالي شما هم حاضر است


شباهت
روزي شخصي به ديدن ملا آمد. ملا از او پذيرائي كاملي كرده تمام روز را با او بسر برد. شب هنگام كه مهمان اراده رفتن كرد ملا پرسيد: اسم شما چيست؟ مهمان جواب داد: پس براي چه از من پذيرائي كرديد؟ ملا جواب داد: چون عمامه و چپن ات نظير عمامه و چپن خودم بود، تصور كردم خودم هستم


عرعر كردن خر ملا
ملا مقداري پياز بار خر خود كرده و در كوچه و بازار شهر ميگشت. ولي هر بار كه ميخواست فرياد بزند و مردم را از خوبي و ارزاني پياز هايش باخبر كند خرش شروع به عرعر كردن مينمود و نميگذاشت ملا فرياد بزند. ملا چند بار خواست فرياد بزند ولي با عرعر خر روبرو شد و سرانجام عصباني شد و خطاب به خر خود گفت: -ببينم آيا تو پياز ها را ميفروشي يا من


مرغ واقعي
روزي ملا لك لكي خريده به خانه برد و مشغول تماشاي او شد. ديد منقار و پاهاي لك لك بلند و زشت است. برخاسته منقار و هر دو پاي او را بريد. در نتيجه لك لك مرد و بر زمين افتاد پس او را از زمين برداشته به ديوار تكيه داده گفت: حالا شدي مرغ واقعي



صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved