صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملانصرالدين صحفه ۸

كشيدن مهتاب از چاه
شبي ملا از كنار چاهي عميق ميگذشت ناگهان چشمش به عكس مهتاب كه در آبهاي داخل چاه ديده ميشد افتاد. پيش خود فكر كرد بيچاره مهتاب چرا به داخل چاه افتاده بهتر است تا هر چه زودتر تا غرق نشده آنرا از چاه خارج نمايد و نجاتش بدهد. ملا به سرعت رفت و طناب بزرگي آورده سرش را به داخل چاه انداخت. از قضا سر طناب به تخته سنگي گير كرد. ملا به خيال اين كه به مهتاب گير كرده است، شروع به كشيدن طناب كرد. اما طناب ناگهان رها شد و ملا ار پشت به روي زمين افتاد و در همان حال ناگهان مهتاب را كه در آسمان ميدرخشيد ديد و با خوشحالي گفت: -آه.... بالاخره به مقصود رسيدم و هر چند خودم بر زمين خوردم و تنم به درد آمد ترا نجات دادم



خجالت كشيدن ملا
شبي دزدي به خانه ملا آمده ملا تا او را ديد در داخل صندوقي پنهان شد و درش را هم بست. دزد مشغول جستجو شد اما چون تمام خانه را گشت و چيزي نيافت با خود گفت حتما اشياي قيمتي را داخل همين صندوق پنهان كرده اند. بايد داخل آنرا هم بيبينم. او به طرف صندوق رفت و درش را گشود ولي ناگهان ملا را ديد و ترسيد و با لكنت زبان گفت: شما اينجا بوديد؟ ملا گفت: چون چيز با ارزشي در خانه نداشتيم از شما خجالت كشيدم و به اينجا پنهان شدم



كار هاي خارج و داخل
يكروز به ملا خبر دادند كه خانه اش را آتش گرفته و بهتر است هر چه زودتر به آنجا رفته و اقدامي براي خاموش كردن آن بيانجامد. ولي ملا با خونسردي گفت: من كار ها را با زنم قسمت كرده ام. به اين ترتيب كه كار هاي داخل خانه را او انجام بدهد و كار هاي خارج را من و حالا شما هم بهتر است زحمت كشيده اين خبر را به او ببريد. زيرا آتش گرفتن خانه از داخل بوده و كار هاي داخلي را او بايد انجام بدهد و آتش را خامش كند
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved