صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۸۵
جاي مُرده
جنازه اي را از كوچه عبور ميدادند. ملا با پسرش ايستاده بودند. پسر ملا پرسيد: پدر در اين صندوق چيست؟ ملا گفت: آدم. پسر پرسيد: كجايش ميبرند؟ ملا جواب داد: جائي كه نه خوردني باشد و نه نوشيدني، نه نان و نه آب، نه هيزم و نه آتش، نه زر و نه سيم، نه بوريا و نه گليم... پسر گفت: پس پدر درست بگو، خانه ما ميبرند

جواب الاغ
شخصي الاغ ملا را به عاريه خواست. ملا گفت: صبر كن تا بروم از خود الاغ بپرسم. اگر به آمدن مايل شد مياورم. سپس به خانه رفته برگشته گفت: الاغ ميگويد هرگز مرا به اين شخص نده زيرا مرا ميزند و به تو كه صاحبم هستي دشنام ميدهد و از اين معامله هم چيزي حاصل نميشود

آنطرف درخت
روزي سه بچه در جاده اي ميگذشتند. چون چشمشان به ملا افتاد به فكر افتادند كاري كنند كه كفشهاي ملا را بربايند. پس به نزديك درخت قطوري آمده گفتند: هيچ كس نميتواند از اين درخت بالا برود. ملا گفت: اين كار مشكل نيست من بلند خواهم رفت. بچه ها گفتند: حرف با عمل خيلي فرق دارد. اگر راست ميگوئي برو. ملا ملا كفش خود را كنده بدست گرفت و به جانب درخت رفت. بچه ها پرسيدند: چرا كفشت را برميداري؟ ملا جواب داد: بلكه از درخت هم به آنطرف راه باشد

دليل اهميت
ملا روزي به مهماني اي رفت در حاليكه لباسهاي كهنه و معمولي خود را به تن داشت. به اين لحاظ كسي به او اعتنائي نكرد و محل مناسبي نشان ندادند. ملا آهسته از آنجا بيرون آمده به خانه خويش رفت و لباس فاخري پوشيده مراجعت نمود. در اين وقت صاحب خانه با احترام تمام از او پذيرائي نمود و در صدر مجلس نشانيدش. چون دسترخوان غدا را چيدند ملا آستين لباس خود را به غذا نزديك كرده آستين را امر به خوردن مينمود. حاضرين تعجب كرده سبب را جويا شدند. ملا گفت: چون شما اشخاصي را كه داري لباس فاخر باشند احترام ميگذاريد بنابراين غذا خوردن هم به عهده لباس است
صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved