صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۲۷
آتش روشن كردن ملا
يك روز وقتي زن ملا در خانه نبود او تصميم گرفت به آشپزخانه رفته و خودش غذايي درست كند. ملا پس از اين فكر وارد آشپزخانه شده و مقداري هيزم به داخل اجاق گذاشت و خواست آنرا آتش بزند ولي هر كاري كرد هيزم ها آتش نگرفت. ملا فكري كرد و ناگهان گفت: هان.... حالا فهميدم براي چه آتش روشن نميشود. هيزم هاي ناجوان فهميده امد كه من زن خانه نيستم. و آشپزي كار من نيست. اين است كه روشن نميشوند...... بسيار خوب من هم ميدانم چه تخنيكي بر سر آنها بزنم و چگونه فريبشان بدهم. او پس از اين فكر به اطاق ديگري رفته و يكي از روسري هاي همسرش را برداشت و آنرا بر سر خود كرده و به آشپزخانه آمد و مشغول روشن كردن آتش شد. اتفاقا هيزم ها روشن شد و آتش خوبي درست شد. در همان وقت زن ملا به خانه آمد و وقتي شوهرش را در آن حالت ديد با تعجب پرسيد: ملا، براي چه روسري بر سرت بسته اي؟ ملا به آهستگي گفت: آرام باش.... من هيزم ها را فريب داده ام و آنها خيال ميكنند زن هستم وگرنه روشن نميشدند. در همان هنگام ناگهان جرقه اي پريد و بر روي لباس ملا افتاد و آن را آتش زد. ملا وحشت زده از كنار اجاق دور شده و در حال كه سعي ميكرد لباسش را خاموش كند فرياد زد: زن از بس حرف زدي بالاخره آتشها فهميدند فريبشان داده ام و انتقام گرفتند و نزديك بود مرا نابود كنند


عربي دانستن ملا
از ملا پرسيدند: به عربي آش سرد شده را چه ميگويند؟ ملا نميدانست ولي گفت: عربها هيچوقت نميگذارند آش سرد شود


آواز خواني
پسر ملا در شب آواز ميخواند. همسايه از بام سر بر آورده گفت: موقع خواب است ديگر آواز نخوان. ملا گفت: عجب مردمان پر روئي هستيد. شب و روز سگ هاي شما عوعو ميكند من يك دفعه اعتراض نكردم شما نتوانستيد چند دقيقه اي آواز خواندن پسر مرا تحمل كنيد


صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved