صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۱۱۹

خاراندن سر
ملا با شخصي سر به يك بالين گذاشته بود. سر ملا ميخاريد. شروع كرد به خاريدن سر رفيقش. او از خواب جسته گفت: چرا سر مرا ميخاراني؟ ملا جواب داد: خيال كردم سر خودم است. اگرچه ديدم خوشم نميايد



تلافي لت خوردن
دختر ملا گريه كنان نزد او آمده گفت: شوهرم مرا مفصل لت كرد. ملا هم چوبي برداشته او را چوبكاري كرد و گفت: برو به شوهرت بگو اگر دختر مرا لت و كوب كردي من به تلافي آن زنت را خوب به لت كردم



سن ملا و برادرش
از ملا پرسيدند تو و برادرت از نظر سن با يكديگر چقدر فرق داريد؟ ملا فكري كرده و گفت: سال قبل مادرم ميگفت برادرم يكسال از من بزگتر است بنابراين امسال حتما هر دو هم سال شده ايم



ارباب و نوكر
از ملا پرسيدند ارباب مهمتر است يا زارع. ملا فكري كرد و دستي به ريش خود كشيد و گفت: زارع. گفتند: براي اين حرف خود دليلي هم داري؟ گفت: بلي... چون اگر زارع نباشد تا كار كند ارباب از گرسنگي خواهد مرد



Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved