صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۱۰۱
زن بيوه
ملا زن بيوه اي گرفت كه براي چهارمين مرتبه به ملا شوهر كرده بود. در بيماري سختي كه ملا دچار شد، زن بر بالينش گريه ميكرد و ميگفت: اگر تو از اين جهان بروي مرا به كسي ميسپاري؟ ملا سر برداشته گفت: به احمق پنجمي


طبيب منصف
ملا رفيقي داشت كه طبابت مينمود. روزي با هم از گورستان عبور ميكردند. طبيب دستان خود را به صورت گرفته بود. ملا پرسيد: چرا روي خود را پوشاندي؟ طبيب گفت: از مردگان اين گورستان شرم دارم كه به هر يك ميگذرم ميبينم كه ضربت من خورده و از همان ضربت من دنيا را وداع كرده است


تسليت
مرد متمول پيري بيمار شده بود. ملا براي عيادتش رفته به خانواده اش تسليت گفت: آنها گفتند: هنوز نمرده. ملا گفت: چون نميتوانم دو باره در اين هواي سرد خدمت برسم اينست كه پيشتر شما را تسليت گفتم


ثبوت حماقت
ريش ملا بلند شده بود. شبي در كتاب خواند كه ريش بلند و سر كوچك دليل حماقت است. چون به آينه نگاه كرد گفت: پس بايد من احمق باشم. ملا خواست هر چه زودتر اين نسبت را از خود دور سازد. دست به ميان ريش گرفته پيش چراغ رفت كه نصف آنرا از بين ببرد ولي ريشش آتش گرفت و سر و صورتش را سوزاند و مدتي در خانه براي معالجه مشغول بود. پس از بهبودي در حاشيهً كتاب نوشت اين مطلب تجربه شده به ثبوت رسيد



Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved