|
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۶۷
جاي فرشته ها
|
از ملا پرسيدند: قبل از خلق آسمان و زمين و آدم، فرشته ها كجا زندگي ميكردند؟ ملا گفت: در خانه هايشان |
|
مُوذن
|
ملا موذني را ديد كه در بالاي منار مشغول ناله كردن است. ملا خطاب به او فرياد كرد: بيچاره خيال نكني كسي نميخواهد تُرا ياري كند. من حاضرم ولي چه كنم كه بر سر درختِ بي شاخ و برگي رفته اي كه كمك كردنت ميسر نيست |
|
اشتباه مختصر |
يك اروپايي به شهر ملا آمده و در مجلسي تعريف عمارات و قصر هاي مشهوري را كه چطور سر به فلك كشيده اند مينمود. ملا كه تصور نمود لاف ميزند خواست از او عقب نماند و گفت: در نزديكي ما شهري است كه در يكي از باغات آن قصري ساخته اند به عرض پنج هزار ذرع... در اين هنگام چند نفر مطلع وارد مجلس شدند. ملا مطلب را اين چنين ادامه داد: ....به طول پنجاه ذرع... يكي از حضار پرسيد: چطور عرض پنجاه هزار ذرع و طول پنجاه ذرع؟ ملا گفت: ورود آقايان مجبورم كرد طول را تحقيق بگويم. در عرض هم چندان مبالغه نشده و صحيح آن بيست و پنج ذرع ميباشد |
|
معامله غريب |
ملا وارد شهري شده در بازار به دُكان لباس فروشي رفت و پتلوني برداشته و قيمت كرده پوشيد و شروع كرد به راه رفتن. پس از چند قدم برگشته پتلون را كنده و گفت: پتلون ام چندان عيب ندارد. اين را بگير و به جاي آن يك واسكت بده. صاحب دُكان واسكتي آورده به او پوشاند. ملا راه افتاد. صاحب دُكان مطالبه پول كرد. ملا گفت: عجب... مگر به جاي واسكت پتلون را به شما ندادم؟ دُكاندار گفت: پول پتلون را كه ندادي؟ ملا گفت: پتلون را بر نداشتم كه پولش را بدهم |
|
صفحه بعدي |
|