صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۸۳
سردتر
از ملا پرسيدند: يخ اين شهر سرد است يا شهر هاي ديگر؟ ملا گفت: سوال جنابعالي از هر دو سرد تر است

قيمت حلوا
ملا با پسرش به دُكان حلوا فروشي رفته حلوائي خريده به پسر داد كه به خانه برد و خود مشغول ديدن ساير حلوبات شد. پس از اطمينان از دور شدن پسر رو به حلوا فروش كرده گفت: اگر كسي از شما حلوا بخرد و پول نداشته باشد به او چه خواهيد كرد؟ حلوا فروش گفت: لگدي به او زده بيرونش ميكنم. ملا گفت: بي معطلي به من لگدي بزنيد. صاحب دكان لگدي به او زده خواست بيرون اش بكند. ملا گفت: اگر به اين قيمت ميدهيد يك مقدار ديگر هم حلوا بردارم

همينجا بايست
مردي ادعا ميكردهيچكس نميتواند او را فريب بدهد. ملا وقتي اين حرف را شنيد به نزد وي رفته و گفت: من قول ميدهم كه تو را فريب بدهم. مرد مزبور برآشفته شد و گفت: هرگز نميتواني اين كار را بكني ولي چنانچه توانستي مرا فريب بدهي هزار دينار خواهي گرفت. ملا گفت: بسيار خوب هزار دينارت را نزد قاضي شهر بگذار تا من ترا فريب بدهم. مرد مزبور هزار دينار را در نزد قاضي نهاد و گفت: چنانچه ملا توانست وي را فريب بدهد و با دروغي سرگرمش كند هزار دينار را به وي بدهد. ملا پس از اطمينان از اينكه پول را خواهد گرفت در جلوي قاضي به مرد مزبور گفت: بسيار خوب دوست عزيز... حالا همين جا بايست تا من بروم و باز گردم و تو را فريب بدهم. مرد مزبور همانجا در خانه قاضي باقي ماند ولي يك ساعت و دو ساعت و سه ساعت گذشت و از آمدن ملا خبراي نشد. سر انجام مرد عصباني شد و گفت: جناب قاضي مثل اينكه ملا شرط را باخته چون نيامده تا مرا فريب بدهد. قاضي لبخندي زد و گفت: ولي به نظر من تو اشتباه ميكني و او شرط را برده چون توانست ترا فريب بدهد و چهار ساعت در اينجا منتظر خود نگهدارد. بنابر اين بايد هزار دينار را همانطور كه خودت خواسته اي به وي بدهم. مرد مدعي ديگر حرفي نزد و از خانه قاضي خارج شد و فرداي آنروز ملا به خانه قاضي آمده و هزار دينار را گرفت و با خوشحالي به خانه خويش رفت
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved