صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۲۸
اره بي دندان
روزي اهل ده چاقوئي بزرگتر پيدا كرده نزد ملا آورده پرسيدند: اين چيست؟ ملا گفت: اين اره است كه هنوز دندان نكشيده


غرفه بهشتي
روز پنجشنبه واعظي روي منبر وعظ ميكرد كه هر كس شب جمعه با عيال خود نزديكي كند در بهشت غرفه مخصوصي برايش ساخته ميشود. زن ملا كه تفصيل را شنيد همان شب براي ملا نقل كرده هوس غرفه بهشتي نمود. پس از آنكه غرفه ساخته شد خانم گفت: آن غرفه مال تو، غرفه اي هم براي من بساز. ملا كه نميتوانست گفت: در بهشت هم مثل دنيا زن و شوهر بايد در يك منزل زندگي كنند


ديوانگان
از ملا پرسيدند: ميداني در شهر ما چند نفر ديوانه است؟ ملا گفت: به جز چند نفر همه ديوانه اند. آن چند نفر هم خالي از يك نوع ديوانگي نيستند


جنگ رفتن ملا
در ميان اهالي دو ده جنگ در گرفته بود و آنها بر سر يكديگر ريخته و از كشته پشته ميساختند. عده اي از مردم جمع شده و چند نفر از نيرومند ترين پهلوانان شهر را جمع كرده و براي كمك به اهالي يكي از دهكده ها به جنگ فرستاندند و ملا هم در ميان آنها بود و يك شمشير پو يك سپر هم به وي داداه بودند. ملا و سايرين به جنگ رفتند. پس از چند روز ملا با سر شكسته و بدن زخمي باز گشت. پرسيدند براي چه از خودت دفاع نكردي و گذاشتي آنها تو را زخمي كنند؟ ملا گفت: آخر آدمهاي حسابي خود تان اگر جاي من بوديد و در دستهايتان يك شمشير و يك سپر بود با كجاي خود دفاع ميكرديد



صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved