صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۵۲
تعارف ملا
ملا در مزرعه اش نشسته بود. سواري عبور ميكرد. ملا گفت: بفرمائيد. سوار از اسپ پائين شده پرسيد: افسار اسپ را كجا بكوبم؟ ملا كه گمان نداشت تعارفش چنين نتيجه بدهد گفت: به سر زبان بنده

تغير شكل
روزي افسار الاغ ملا را دزديدند. ملا گوش الاغ خود را گرفته به خانه برد. پس از چند روز ملا افسار را در سر يك الاغ ديگري ديده قدري به آن نگاه كرد و گفت: سر اين خر مربوط به من است ولي تنه اش مربوط به من نيست

بچگي عمامه
در يكي از اعياد بچه ها در كوچه به بازي مشغول بودند. ملا در گوشه اي ايستاده بازي آنها را تماشا ميكرد. يكي از بچه ها عمامه (لنگي) او را ربوده به طرف رفيقش انداخت. او هم برداشته به ديگري انداخت و همينطور امامه ملا دست بدست ميگرديد. ملا هر چه تقاضا كرده و از پي آنها دويد نتوانست عمامه را از آنها بگيرد. بالاخره ماءيوس شده به سمت خانه رفت. در بين راه جمعي او را ديده پرسيدند: ملا عمامه ات كو؟ ملا جواب داد: عمامه بچگي خود را به ياد آورده براي بازي پيش بچه ها رفته

دو زن ملا
ملا دو زن داشت. روزي هر دو نزد او آمده پرسيدند: كدام يكي از ما را بيشتر دوست داري؟ ملا كوشش ميكرد هردوي آنها را راضي نگهداشته باعث رنجش هيچ يك نشود لذا با اسرار گفت: هر دو را بيش از اندازه دوست دارم. ولي آنها راضي نشده و سوال خود را تكرار كردند. بالاخره زن جوانتر گفت: مثلا اگر ما هر دو با شما سوار قايق باشيم و قايق در درياچه غرق شود، به خلاصي كدام يك از ما اقدام ميكني؟ ملا هر چه سعي كرد جوابي پيدا ننمود. بالاخره رو به زن قديمش كرده و گفت: گمان دارم شما كمي شنا كردن بلد باشيد


صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved