صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۱۸

خر خريدن ملا
ملا پولي تهيه كرده و در جيبش قرار داد و به طرف بازار به راه افتاد تا خري را خريداري كند. از قضا در بين راه دوستي را ديد و مرد مزبور پرسيد: ملا كجا ميروي؟ ملا گفت: ميخواهم به بازار بروم و خري بخرم. مرد مزبور گفت: بگو انشاءالله. ملا گفت: عجب احمقي استي پول در جيبم و الاغ هم در بازار است پس انشاءالله ديگر براي چه بگويم. ملا اين را گفت و به راه خويش ادامه داد. اتفاقا كيسه بري از آن نزديكي ميگذشت و وقتي دانست ملا مقداري پول در جيبش دارد، به او نزديك شده و در فرصتي مناسب پولهاي ملا را دزديده و رفت. ملا وقتي به بازار رسيد و دست در جيبش كرد اثري از پولها بدست نياورد با ناراحتي به طرف خانه اش بازگشت. در بين راه باز هم همان مرد را ديد و مرد مزبور پرسيد: جناب ملا چي شد كه خر نخريدي؟ ملا با عصبانيت گفت: انشاءالله دزدي پولها را از جيبم زد و انشاءالله خدا ترا لعنت كند كه در سر راه من قرار گرفتي و با حرفهاي شوم خود باعث شدي پولم را از دست بدهم. و حالا انشاءالله با پاي پياده به خانه ام بروم


دفع سگ
به ملا گفتند: اگر به سگ درنده اي مصادف شدي آيهً اصحاب كهف را بخوان سگ فرار ميكند. ملا گفت: چون همه سگها قرآن نميفهمند براي دفع آنها يك چوب محكم كار است


نامه براي ملا
ملا به شهر نزديكي رفته و مدتي توقفش به طول انجاميد. روزي نامه اي به خانواده اش نوشته هر چه تجسس كرد كسي را براي بردن آن نيافت پس خودش آنرا برداشته به شهر و خانه خود رفت و درب را زد. زن و اولادش بيرون آمده از آمدنش شادي كردند. ملا به آنها گفت: نه من نيامده ام كه اينجا بمانم بلكه براي رساندن اين نامه آمده ام. سپس نامه را داده و برگشت. هر چه اصرار كردند كه اقلا بمان خستگي بگير، قبول نكرده راه افتاد



صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved