صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملانصرالدين صحفه ۴۷
شهادت دروغ
شخصي به ملا بيست دينار پول داد كه نزد قاضي شهادت بدهد كه صد خروار گندم از ديگري ميخواهد. چون در محضر قاضي حاضر شدند و آن شخص ادعاي خود را بيان نمود ، نوبت به شهادت ملا رسيد. ملا گفت: شهادت ميدهم كه اين شخص صد خروار جو از طرف مقابل ميخواهد. قاضي گفت: او ادعاي گندم ميكند و تو شهادت جو ميدهي. ملا جواب داد: با من قرار گذاشته شهادت بدهم، ديگر گنم و جو را طي نكرده


دو باره خر شد
خر ملا مرد. او با كمال زحمت به بازار رفت و الاغ خوبي خريد و افسارش را گرفت و به منزل روانه شد. در بين را دو نفر شياد او را ديده تصميم گرفتند كه الاغ را از چنگش بيرون آورند پس آهسته يكي از آنها افسار الاغ را از گردنش گشوده به گردن خود انداخت و ديگري الاغ را از آنجا دور كرده به بازار برد و فروخت. وقتي كه ملا به در خانه رسيد برگشته و به جاي الاغ آدمي را ديد كه افسارش را در دست دارد. از حيرت در جا خشك شده گفت: سبحان الله من الاغ خريده بودم چطور آدم شده. ملا از آن شخص پرسيد: تو كي استي؟ شخص مزبور جواب داد: اي آقا من نسبت به مادرم بي احترامي كردم مرا نفرين كرد خر شدم او هم بي معطلي مرا به بازار آورد فروخت. شما هم خريدار شده مرا خريديد ولي از بركت وجود شما چند قدم كه آمديم من دو باره آدم شدم. آن شخص سپس روي دست و پاي ملا افتاده و شروع به بوسيدن نمود و از او تشكر كرد كه اين اندازه صاحب كرامت است. ملا به او گفت: بسيار خوب برو، ولي بعد از اين هيچ وقت به مادرت بي احترامي نكن. دزد مفت خود دانسته فورا از آنجا دور گشت. فرداي آنروز باز ملا پولي تهيه كرده و براي خريد الاغ به بازار رفت. در بازار اول دفعه چشمش به الاغي كه روز قبل خريده بود افتاد پس نزديكش رفته آهسته به گوش الاغ گفت: رفيق نصيحت مرا گوش ندادي و دو باره خر شدي


لطيفه
از ملا پرسيدند زندگي انسان تا كي خوهد بود؟ گفت: تا وقتي كه بهشت و جهنم پر شود

صفحه بعدي
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved