صفحــــــــــــــــــــــــات
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۱۹

كفاره گناه
ملا را زن بد شكلي نصيب شده بود. شبي بي جهت مدتي در چهره او خيره شد. زن پرسيد: سبب اين كه اين همه مرا نگاه ميكني چيست؟ ملا گفت: امروز چشمانم به صورت زن خوبروئي افتاد هرچه خواستم از صورتش چشم بردارم ميسر نشد. امشب به كفارهً آن براي اينكه گناهم بخشيده شود دو برابر آنچه به او نگاه كردم چشمم را به صورت تو مياندازم



غلام
ملا غلامي خريد، گفتند: عيب او اين است كه شبها در بسترش ميشاشد. ملا گفت: اگر بستر يافت مختار است هر چه خواست در آن بكند



معطلي ملا
ملا روزي خواست به مستراح داخل شود. صدا كرد جوابي نشنيد. پس از معطلي زياد متغير داخل شده كسي را نديد. گفت: عجب تو كه اينجا نبودي ميخواستي زود تر بگوئي كه من بي معني معطل نشوم



دزد خُمره
هنگام درس دادن يكي از بچه هاي مكتب به ملا گفت: ملا به نظرم در خُمره آب دزدي مخفي شده. ملا پيش رفته نگاه كرد و در خمره عكس خود را ديد. به شاگرد ها گفت: من به خمره ميروم كه دزد را بيرون بياورم. شما او را با چوب بزنيد. چون داخل خمره شد كسي را نيافت. تا سرش را بيرون آورد از اطفال بنابر امر خودش چوب مفصلي نوش جان كرد
Click here and read Mullah Nasrudin English jokes.
.براي خواندن فكاهي هاي ارسالي خوانندگان به اينجا كليك كنيد
Click Here and Submit Your Joke For Users Submitted Jokes pages.
اين سايت همينجا كليك كنيد Forum براي استفاده از
Click Here To Use Afghanfun Discussion Forum

CopyRight © Afghanfun.com All right Reserved