|
حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين صحفه ۸۸
لباس سوراخ شده |
ملا شبي در صحن خانه هيكلي ديد و گمان برد كه دزد است. زنش را آواز داد تير و كمان مرا بياور. چون دزد حركت نكرد و زن تير و كمان را آورد، تيري در كمان نهاده رها نمود. اتفاقا تير به نشانه خورد. ملا گفت: دزد كه كشته شد تا صبح به او كاري نداريم برويم بخوابيم. ملا و زنش رفته و خوابيدند. صبح كه ملا به حويلي رفت مشاهده كرد كه دزد شب لباس خودش بوده كه شسته و به درخت آويخته بودند. لباس سوراخ شده بود. ملا بلافاصله سجده شكر به جا آورد. زنش از مشاهده اين واقعه تعجب كرده پرسيد: چه جاي شكر بي موقع است؟ ملا جواب داد: اي زن مگر نديدي كه چطور تير به نشان خورده و آنرا سوراخ كرده. اگر خودم هم ميان اين لباس بودم حالا بايد تابوت خبر ميكردي |
|
طرف راست |
مهماني به خانه ملا آمده بود. شب احتياج پيدا كرد كه از اطاق بيرون رود. چون ملا را بيدار ديد گفت: چراغ طرف دست راست شما است. آنرا به من بدهيد تا روشن كنم. ملا گفت: مگر ديوانه هستي؟ در تاريكي من از كجا ميفهمم طرف دست راست كجا است |
|
رسيدن به مقصود |
ملا گاوي قوي هيكل داشت كه داراي دو شاخ بزرگ بود و روز ها او را براي قلبه ميبرد. مدتي بود آرزو داشت كه روزي فرصتي يافته مابين دو شاخ گاو سوار شود. اتفاقا روزي از صحرا برميگشت نزديك خانه اش گاو خوابيد. ملا هم به خود دل داده سوار گاو شده و ميان دو شاخ بلندش قرار گرفت. گاو كه از حركت ملا به خشم آمد از جايش بلند شده چرخي زده با كمال شدت او را بر زمين زد. زن ملا كه صداي افتادن او را شنيد با عجله از خانه بيرون آمده ملا را ديد كه بيهوش افتاده و سرش شكسته است. گمان كرد كه مرده است. شروع به گريه و زاري نمود. در اين بين ملا به حال آمده از جايش برخاسته بدون اعتناً به زخم سر و صورت زنش را دلداري داده گفت: غصه نخور اگر چه خيلي صدمه ديده ام اما به مقصودم رسيدم |
|
|
|